قالب جنگل وسط انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد

انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد
مردی که در میقات، خسی شد؛ و در ادبیّات، کسی؛... همو که "جلال آل قلم" بود 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید

 

 

 

چشم به دیگران؛

 

چـرا..؟؟؟

 

1) احتمالاً جمعه شب، سریال «شوق پرواز» را  دیدید. در قسمت اوّل، که هنوز به شخصیّت اصلی سریال نمی‌پردازد، یه جمله از یکی از دیالوگ‌های آن، برام عجیب بود که چند جمله‌ای درباره‌اش می‌نویسم.

..ماشین "لیلی" در جادّه  چپ می‌شود و  او را   به بیمارستان منتقل می‌کنند. "مسعود"، نامزد لیلی، که برای دیدن همسرش از خارج به ایران برگشته، به بیمارستان می‌رود تا  خبری از او  بگیرد.

دکتر  به او  می‌گوید که لیلی دچار ضربه مغزی شده، و  به  کُـما  فرو رفته است.

تا این‌جا  موردی نیست.

امـّا وقتی دکتر  به او  می‌گوید که لیلی  به کُمای عمیقی فرو رفته  و  ما، هر کاری که از دست‌مان برآید  انجام می‌دهیم، شما هم دعا کنید، مسعود با   ناپختگی تمام، بر سر دکتر  فریاد می‌کشد که :«..دعا کنیم؟ ما کلّی پول داده‌ایم؛ در کجای دنیا، دکترها این‌گونه با  بیماران‌شان برخورد می‌کنند؟!!»

در این‌جا، کارگردان فیلم –به‌طرزی ماهرانه- جواب مناسبی برای فریادهای نسنجیده‌ی مسعودِ خارج‌نشین، طرّاحی کرده است؛ و این جواب، چیزی نیست جز «سکـوت..!!! »

دکتر  تشخیص  می‌دهد که دلیل پرخاش‌های بچّگانه‌ی مسعود، این است که او  چند ماهی در خارج زندگی کرده است! دکتر  می‌داند که خصلت این‌جور آدم‌ها  همینه که گاهی از همه چیز  ایراد بگیرند!!

 **

 

2) این قسمت فیلم را  که می‌دیدم، یاد قضیه‌ای افتادم که چند سال پیش، یه عزیزی  سرِ کلاس، مدام ایراد می‌گرفت از ایران، و  عیب‌های عجیبی روی کشورش می‌گذاشت؛ و از آن طرف، برای فلان کشور خارجی،  انگار که می‌مُرد!

مثلاً  می‌گفت در آن کشور، اصلاً  پول بنزین نباید داد! برق، رایگان است! ماشین به پول ایران، حدود ده هزار تومان!..  در آن‌جا، به هر نفر، یک خانه‌ی مجّانی فروخته(!) می‌شود!! و مردم نفری یک هواپیما دارند!!!.. و از این قبیل فرمایشات.

و در عوض، از همه چیز ایران،  ایراد می‌گرفت!

همین عزیز، فصل امتحانات که می‌رسید، می‌گفت: «کجای دنیا  آدم باید برای امتحان، درس بخونه؟!!!»

 

..گاهی می‌نشستم و  برایش توضیح می‌دادم؛  و  گاهی هم که می‌دیدم  تبلیغات رسانه‌ها  باعث شده  تا  چیزی از دوست‌داشتنِ ایران نشنود،

...فقط «سکوت» می‌کردم!

 

سعید جرّاحـی11/6/90

       

 

 

[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 23:55 ] [ انجمن جلال آل احمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ ما

این وبلاگ، از همه ی دوست‌دارانِ اندیشه های ناب "جلال‌آل‌احمد" و نیز همه ی آن‌هایی که معتقد به آزاداندیشیِ سالم و منطقی هستند، دعوت به همکاری می‌کند؛

...نیز از صاحب‌نظرانی که به "نقد" عالمانه اعتقاد دارند.

امـّا چرا از هر دری، سخنـی؟!
باید بگویم که «جلال بزرگ» از هیچ چیز در اطرافش، غافل نبود؛ و از هیچ نکته‌ای فروگذار نکرد؛
چون که او «درد دین و جامعه» را با هم داشت...

ما نیز به تبعیـّت از آن «روشنفکر جهان‌دیده»، از همه چیز سخن خواهیم گفت...